محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

172

آثار عجم ( فارسى )

به تدريس اشتغال دارند ؛ از اهل آنجاست . بالجمله ، از فدشكويه 9 فرسنگ گذشته ، آمدم تا به شهر جهرم رسيدم . به سبب خستگى راه و سوء مزاج ، چند روز آنجا ماندم . جهرم « 1 » ( 15 ) در سمت جنوب شرقى شيراز واقع است ، به مسافت 28 فرسنگ دور از آن . شهرى است آباد ؛ در دامنهء كوهى واقع شده است ، به درازا كه آن كوه را اهالى آنجا البرز كوه « 2 » نامند . و جهرم ، گرمسير است ؛ امّا آب و هوايش نيكوست . تخمينا 6000 خانوار [ دارد ] و جمعيّتش را تقريبا 000 ، 40 كس ، مىگويند . آبش از چشمه‌سارها و قنوات ؛ حاصلش غلّه و ميوه‌جات و خرماى بسيار ممتاز است . در ميان شهر و خانه‌هاى آن ، اكثر نخلستان است . مردمانش اغلب با بضاعت و عيّاشند . چهار بازارى دارد نهايت آراسته و آن شبيه است به بازار وكيل شيراز ، الّا اينكه كوچكتر است . مساجد نيكو ، كاروانسراهاى خوب نيز دارد و در آنجا حصير را در كمال امتياز بافند و مشهور ايران است كه در عربى آن حصير را « جهرميّه » « 3 » گويند . شكارگاهش هم بسيار است ؛ شكار كبك و تيهو و درّاج و آهويش بيشمار . گويند اين شهر را بهمن بن اسفنديار بنا نهاده است و در زمان اردشير بابكان ، مهرك نامى كه در آنجا فرمانروا بوده ، با اردشير راه مخالفت سپرده ، لهذا كشته گشته : و [ 105 f ] روزگارى ، آن ملك به دست اردشير بوده [ است ] . ( 16 ) از خاك جهرم ، علما و فضلاى بسيار نيز برخاسته‌اند ؛ ( بعض از آنها را در اينجا نام مىبريم ) : ميرزا نصير : به دو واسطه ، جدّ اين فقير است ؛ بدين ترتيب [ كه ] من بنده محمّد نصير ، متخلّص به « فرصت » ، ابن ميرزا جعفر ، متخلّص به

--> ( 1 ) . به فتح اوّل و سكون هاء و راء مهملهء مفتوحه و در آخر ميم ؛ بر وزن جعفر صحيح است . ( 2 ) . به فتح همزه و سكون لام و ضمّ باء موحّده و راء مهمله ساكنه به زاء معجمه زده . ( 3 ) . حصير معروف را گويند و نوعى از جامه را كه از كتان بافند ؛ در آنجا نيز « جهرميّه » نامند .